خداحافظی توماس و کادوی احسان
سلام دوستای خوبم و رادوین عزیزم .

با وجود همه مشغله ایی که برای تولد داشتم دلم نیومد که زودی اپ نشم . درگیر کارهای تم تولد رادوین هستم از همه زودتر از احسان جون کادو گرفتم 600 هزار تومان داد که برم کتونی سالامون بخرم . احسان عزیزم ممنون

دیروز هم با مهسا و احسان راهی تهران شدیم هم اینکه توماس رو ببینیم و اینکه شیرینی هایی که برای تولد رادوین سفارش داده بودم رو بگیرم . متروی مصلی قرار داشتیم و توماس منتظر ما اونجا بود وقتی رسیدیم از خوشحالی دور خودش میگشت و فکر میکرد یه رویا هست . ناهار رو رفتیم پارک ملت خوردیم .



اینم از دوستمون که وقتی بهش غذا دادیم رفیقمون شد و از کنارمون تکون نمیخورد و رادوین هم کلی باهاش بازی کرد

توماس و رادوین در حال مکالمه انگلیس

رادوین و کلاغهای دوست داشتنی در کنار مون

تصمیم گرفتیم که بریم کاخ سعد اباد ولی روزهای دوشنبه تعطیل بود و خیلی افسوس خوردیم
خودم 5 بار رفتم بیشتر دوست داشتم که توماس اونجا رو ببینه
بعد رفتیم دربند یه دور کوچولو زدیم و رفتیم اوین درکه .



رادوین شیطون بلای منم کلی تجربه های خوبی پیدا کرد تو سفر 1 روزه .



از خوبی و مهربونی توماس هر چی بگم کم گفتم احسان میگفت واقعا تو شعور و ادب و صداقت نامبرر وان هست.
هر وقت حرف از خداحافظی میشد اشک توچشماش جمع میشد 
بعد رفتیم برج میلاد که براش خیلی جالب و زیبا بود



هر خرجی که میشد احسان انجام میداد و توماس از این بابت ناراحت بود میگفت که بزارید من خرج کنم چون دیگه پول ایرونی به درد من نمیخوره فردا من از ایران برم دیگه این پول رو چی کنم . اینجوری شد که ما به اصرار خودش مهمون توماس شدیم و رفتیم بوفه ویونا در برج میلاد

ساعت 11:30 شب بود که تو محوطه برج میلاد نشسته بودیم و من مهسا و توماس رو تنها گذاشتم و با احسان قدم میزدم فکر میکردیم که خوب بودن ادمه چقدر خوبه . الان که توماس رفت برای ما فقط خاطره خوب گذاشت . وقتی که ما سنمون 70 سال بشه فقط با خاطراتمون زندگی میکنیم پس به نظرم خیلی باید کارهای خوب تو زندگیمون انجام بدیم . اومدن توماس ورفتنش برای ما کلی خاطره خوب بود .
هر چقدر که به لحظه خداحافظی نزدیک میشدیم بغض گلومون رو میگرفت خیلی بد بود اون لحظه . توماس میگفت که خیلی عاشق ایران شده مطمئنن دوباره میاد ایران . و به مهسا میگفت خیلی دارم جدی به قضیه تو فکر میکنم سفرم به دور دنیا که تموم بشه قضیه رو جدی میکنم . توی مسیر توماس همینطوری از دلتنگی اشک میریخت . واقعا اینقدر ادم با احساس ندیده بودم . من و احسان هم جلوی خودمون رو گرفته بودیم که اشکمون نیاد ولی دیگه ....
موقعی که داشت میرفت گفت ررووومینا هیچ وقت خنده های قشنگتو فراموش نمیکنم تو خیلی دختر شادی هستی 
یادت باشه که عکسهای تولدت رو برام ایمیل کن
به احسان گفت احسان عزیزم هیچ وقت محبتت رو فراموش نمیکنم امیدوارم که این اخرین دیدارمون نباشه و من شما رو تو چک ببینم . کاشکی میتونستم ویزاموتمدید کنم و تو جشن تولدتون شرکت میکردم ولی حیف .
و به مهسا گفت بزار فقط نگاهت کنم هیچ وقت فراموشت نمیکنم اون لحظه خیلی بددددد بود مهسا اشک و توماس اشک . نمیتونست سرشو بالا بگیره و فقط پایین رو نگاه میکرد . امروز هم ایران رو به مقصد دهند ترک میکنه و بعد میره 1 ماه تو کوهای هیمالیا بگرده و و بهد ادامه جهانگردی...... ادرس و شماره تلفن و ایمل همه چی رو به ما داد که باهاش در تماس باشیم . من و احسان خیلی چیزهای خوب رو ازش یاد گرفتیم . امرو ز صبح هم دیدم که اداره پست برام نامه داده که بیا گمرک امانت خارجه رو بگیره خیلی خوشحال بودم که تو روز تولد راکت تنیسم میرسه و تو جمع کادوی تولد توماس رو میگم .


توماس تو یادگیری زبان انگلیس خیلی بهم کمک کرد .


خداحافظی توماس و کادوی احسان 





